خاطرات یک دانشجو

 

 

ترم اول سال 85 انتخاب واحد کردم یکی از دروس انتخابی من شناخت ماهیت و عملکرد امپریالیسم با دکتر دستغیب بود کلی دوستان و همکلاس ها گفتند مشروط می شی ولی من گرفتم دیگه، کلاس که شروع شد برخلاف آنچه بچه ها می گفتند کلاس بسیار خوبی بود خلاصه به پایان ترم رسیدیم و منتظر امتحان این درس شدیم. سر جلسه امتحان دکتر دستغیب دیر اومدند بچه ها اعتراض کردند و مراقبین جلسه به ما گفتند می تونید به بیرون از جلسه برید استاد که اومدند دیدند تعدادی از دانشجویان بیرونند عصابی شدند و از مراقبین توضیح خواستند مراقبین ترسیدند و گفتند بچه ها بدون اجازه ما جلسه را ترک کرده اند.

استاد از کلاس ما عصبانی بودند اساسی گفتند از شما امتحان نمی گیرم منم شروع کردم به بحث با ایشون خلاصه آخر کار استاد گفتند از تو امتحان نمی گیرم. 15 دقیقه از امتحان گذشت و من بیرون بودم که با وساطت مسئول بخش خانم حضرتی رفتم سر جلسه شروع به نوشتن کردم استاد از تک تک بچه ها می پرسیدن که مشکلی با سئوالات ندارند به من که رسیدند من بهشون گفتم استاد با این دعوایی که با شما کردم می خواید من رو در این درس بیاندازید؟ استاد گفتند حالا بنشین بنویس ولی امید نداشته باش. من نوشتم واقعاً تمام شد. بعد از مدتی نمرات را توی سایت زدند من که می ترسیدم سراغ سایت برم از نمره ام صرف نظر کردم از بچه  ها پرسیدم از نمرۀ من خبر ندارید؟ گفتند ما فقط می دونیم استاد تعدادی از بچه ها را انداختند و من ترسم بیشتر شد خلاصه نمره ام رو نمی دونستم تا 4 ماه بعد که دل به دریا زدم و به سراغ سایت رفتم. باور نمی شد نمره ام 17 بود. همون جا خیلی برای استاد دعا کردم.

حجت الله قادری جو

 




درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات: