از بازرسی که عبور می کنید ساختمانهای متعددی را می بینید که هر کدام یادگار دورانی است. از همان دوران استیلای استعمار پیر تا امروز هیچ کدام به حاکمان خویش وفا نکردند و نخواهند کرد. بلندترین ساختمان را انتخاب کنید، درب شیشه ای را پشت سر بگذارید. اینک شما می توانید یادمان شهدا را ببینید جایگاهی که متأسفانه دیگر برای خیلی از ما عادی شده است. با احتیاط وارد آسانسور شوید که او هم نه بی وفا که نامردیها کرده است!
طبقۀ ششم، سالن جلسات سالنی که علیرغم داشتن دریچه های بزرگ، پرده ای ضخیم آن را پوشانده و رنگهای تیره و کدر، روح و جان مکان را قبض نموده و نورهای مصنوعی برخی از ما انسانها را رنگ و لعابی دیگر بخشیده. خوشه های زرین گندم به عنوان نمادی از رتبۀ اول تولید این محصول به زیبایی در هم تنیده شده و زینت بخش رأس مجلس است. شاید هم یادگاری از وسوسه شیطان و هشداری به انسان که هیچ گاه در هیچ لباس و منزلت و موقعیتی از یاد و ذکر خدا غافل نگردد و هماره به عاقبت بخیری بیاندیشد.
من ملک بودم و فرودس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
از زاویه ای دیگر نیز می توان خوشه های گندم را نظاره کرد آن هم حکایت نظام تولید تک محصولی است که در اکثر تئوریها حکایت از پس رفت و عقب ماندگی یک جامعه دارد این مهم خود حاشیه ای است که می بایست به وقتش بدان پرداخت.
نکتۀ مثبت این سالن آینۀ عبرتی است که به همت مدیر همیشه روابط عمومی استانداری بر دیوار این اتاق نقش بسته است.
(احمد مدرسی زاده – علی دانش منفرد- محمدنبی حبیبی- نعمت الله تقاء- حسین نقره کارشیرازی- محمدجعفر نجفی علمی- (یک بار دیگر) علی دانش منفرد- سیدمحمد جهرمی- غلامرضا صحرائیان- محمدابراهیم انصاری لاری) و فردا محمدرضا رضازاده و ...
در دوران نوجوانی، عزیزی را به خاطر دارم که پشت میزش نوشته بود اگر این میز ماندنی بود به من و تو نمی رسید. شعار زیبایی که باورش کمی دشوار است.