به مناسبت ميلاد مولي‌الموحدين صورت گرفت؛
کفعمي در مصباح، روايت مي‌کند که " روزي جمعي از اصحاب پيغمبر بحث مي‌نمودند در اطراف اين موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بيشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بيشتر است و هيچکس نمي‌تواند کلامي بگويد که الف در آن نباشد. حضرت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و في‌البداهه خطبه‌اي فرمودند. چنانکه عقلها حيران ماند و نام اين خطبه را «مونقه» گذاشتند؛ يعني در حسن و نيکويي و بلاغت، شگفت‌آور است."

به مناسبت ميلاد مولي‌الموحدين صورت گرفت؛
مروري بر دو خطبه بدون الف و بدون نقطه امام علي(ع)

کفعمي در مصباح، روايت مي‌کند که " روزي جمعي از اصحاب پيغمبر بحث مي‌نمودند در اطراف اين موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بيشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بيشتر است و هيچکس نمي‌تواند کلامي بگويد که الف در آن نباشد. حضرت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و في‌البداهه خطبه‌اي فرمودند. چنانکه عقلها حيران ماند و نام اين خطبه را «مونقه» گذاشتند؛ يعني در حسن و نيکويي و بلاغت، شگفت‌آور است."

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشيَّتُهُ، و َبَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضيَّتُهُ،وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبيَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبوديَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطيئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحيَدِهِ، مُستَعيذٍ مِن وَعيدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجيهِ، يَومَ يُشغَلُ عَن فَصيلَتِهِ وَ بَنيهِ، وَ نَستَعينُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَيهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَميرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفريدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحيدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَيسَ لَهُ شَريکٌ في مُلکِهِ، وَ لَم يَکُن لَهُ وَليٌّ في صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشيرٍ وَ وَزيرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظيرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصيَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم يَزَل وَ لَم يَزولَ، وَ ليسَ کَمِثلِهِ شَيءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَيءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَيءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَيسَ يُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم يُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَويٌ، مَنيعٌ، بَصيرٌ، سَميعٌ، عليٌّ، حَکيمٌ، رَئوفٌ، رَحيمٌ، عَزيزٌ، عَليمٌ، عَجَزَ في وَصفِهِ مَن يَصِفُهُ، وَ ضَلَّ في نَعتِهِ مَن يَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، يُجيبُ دَعوَةَ مَن يَدعوهُ، وَ يَرزُقُ عَبدَهُ وَ يَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفيٍّ، وَ بَطشٍ قَويٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَريضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجيمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفيِّهِ وَ حَبيبِهِ وَ خَليلِهِ، بَعَثَهُ في خَيرِ عَصرٍ، وَ حينَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبيدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزيدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّي بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحيمٌ، وليٌّ، سَخيٌّ، ذَکيٌّ، رَضيٌّ، عَلَيهِ رَحمَةٌ، وَ تَسليمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظيمٌ، وَ تَکريمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحيمٍ، قَريبٍ مُجيبٍ، وَصيَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَني، بِتَقوي رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبيِّکُم، فَعَلَيکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشيَةٍ تَذري دُموعَکُم، وَ تَقيَّةٍ تُنجيکُم يَومَ يُذهِلُکُم، وَ تُبليکُم يَومَ يَفوزُ فيهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَيِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ ليَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَيبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ يَکبُرُ، وَ يَهرَمُ، وَيَمرَضُ، وَ يَسقَمُ، وَ يُمِلُّهُ طَبيبُهُ، وَ يُعرِضُ عَنهُ جَيِبُهُ، وَ يَتَغَيَّرَ عَقلُهُ، وَ ليَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قيلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ في نَزعٍ شَديدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قريبٍ وَ بَعيدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبينُهُ، وَ سَکَنَ حَنينُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ يُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِيَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِيَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَيهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَريرٍ، وَ صُلِّيَ عَلَيهِ بِتَکبيرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَيَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ في ضَريحٍ مَلحودَةٍ، ضَيِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هيلَ عَليهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِيَ عَليهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِيَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَليُّهُ، وَ نَديمُهُ، وَ نَسيبُهُ، وَ حَميمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرينُهُ، وَ حَبيبُهُ، وَ صَفيُّهُ، وَ نَديمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهينُ قَفرٍ، يَسعي في جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ يَسيلُ صَديدُهُ مِن مِنخَرِهِ، يُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ يُنشَفُ دَمُهُ، وَ يُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّي يَومَ حَشرِهِ، فَيُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ يُنفَخُ فِي الصّورِ، وَ يُدعي لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جيء بِکُلِّ نَبيٍّ، وَ صِدّيقٍ، وَ شَهيدٍ، وَ مِنطيقٍ، وَ تَوَلّي لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قديرٌ، بِعَبيدِهِ خَبيرٌ وَ بَصيرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنيهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضيهِ، في مَوقِفٍ مَهولٍ عَظيمٍ، وَ مَشهَدٍ جَليلٍ جَسيمٍ، بَينَ يَدَي مَلِکٍ کَريمٍ، بِکُلِّ صَغيرَةٍ وَ کَبيرَةٍ عَليمٍٍ، حينَئِذ يُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ يَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحيفَتُهُ، وَ تُبَيَّنُ جَريرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَينُهُ بِنَظَرِهِ وَ يَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُه ُبِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ يُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکيرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ فَسُلسِلَ جيدُهُ وَ غُلَّت يَدُهُ وَ سيقَ يُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَديدٍ وَ ظَلَّ يُعَذَّبُ في جَحيمٍ وَ يُسقي شَربَةٌ مِن حَميمٍ تَشوي وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ يَضرِبُهُ زَبينَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حديدٍ يَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جديدٍ يَستَغيثُ فَيُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ يَستَصرخُ فَيَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَديرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصيرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضيَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَليُّ مَسئَلَتي وَ مُنحُجِ طَلِبَتي فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذيبِ رَبِّهِ سَکَنَ في جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ في قُصورِ مُشَيَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عينٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طيفَ عَلَيهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظيرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ في نَعيمٍ، وَ سُقِيَ مِن تَسنيمٍ وَ شَرِبَ مِن عَينٍ سَلسَبيلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبيلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبيرٍ مُستَديمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ يَشرَبُ مِن خُمورٍ في رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَيسَ يَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَيسَ يَنزيفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِيَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصي مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصيَةَ مُبديهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَيرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزيلٌ مِن حَکيمٍ حَميدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبينٍ عَلي نَبيٍّ مُهتَدٍ مَکينٍ صَلَّت عَلَيهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحيمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجيمٍ فَليَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ ليَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لي وَ لَکُم

ستايش مي کنم کسي را که منّتش عظيم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پيشي گرفته است. سخن (و حکم) او تماميّت يافته (و قطعي است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستايش مي‌کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبيتش و پر خضوع دربندگي اوست. و از گناه خويش (بريده و) کنده شده و به توحيد او اقرار مي‌نمايد. و از وعيد (و بيم) عذابش (به خود او) پناه مي برد. و از درگاه پروردگارش اميدوار آمرزشي است که او را نجات بخشد، در روزي که (انسان را به گرفتاري خويش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل مي‌سازد.

از او ياري و هدايت مي‌جوييم و به او ايمان داريم و بر او توکل مي‌کنيم. از ضميري با اخلاص و يقين، براي او (به توحيد) گواهي مي‌دهم و او را به يکتايي مي‌شناسم.

يکتاشناسي فردي مؤمن و استوار (در يقين). و او را يگانه مي شمارم، يگانه دانستن بنده‌اي خاضع. نه در پادشاهي خود شريکي دارد و نه در آفرينشش ياوري. برتر از آن است که مشاور و وزيري داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظيري. (بر کردارها) آگاهي يافت و پوشيده داشت. و از نهان امور مطّلع گرديد و بدان آگاه است و اقتدار و چيرگي دارد. نافرماني گشت و آمرزيد، طاعت و بندگي اش نمودند و او شکرگزاري نمود.

فرمان روايي کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه‌ي هر نقص و عيبي است و (آنچه شايسته‌ي هر چيزي بود، به او) عطا فرمود. هميشه بوده و هست و هيچ‌گاه زوال نمي‌يابد.

و چيزي همانندش نيست. و او پيش از هر چيزي است و پس از هر چيزي. پروردگاري است که به عزتش يگانه و به قدرت خويش پادشاه (و مقتدر). و به برتري شأنش پاک (و منزه) است. و به علو مقامش (به حق) خود را بزرگ مي شمارد. ديده‌اي او را نمي‌بيند و نگرشي (در معرفت) بر او احاطه پيدا نمي‌کند. قوي و مقتدر و بينا و شنوا و برتر و حکيم و رؤوف و مهربان و عزتمند و داناست. هر آن که به توصيف او برآيد، در وصفش حيران ماند. (به آفريدگان) نزديک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزديک است، و دعاي کسي را که او را بخواند، اجابت مي‌کند. و به بنده‌ا‌ش روزي مي‌دهد و بدو عطا مي‌فرمايد. داراي لطفي است پنهان و قهري قوي و رحمتي گسترده و کيفري دردناک. رحمتش بهشتي پهناور و زيبباست و کيفرش جهنمي در بسته و هلاکت بار.

و گواهي مي دهم به بعثت محمّد صلّي الله عليه و آله، بنده و فرستاده و برگزيده و حبيب و خليلش که او را –در بهترين (و ضروري ترين) برهه و در دوران گسيختگي (وحي) و کفر- به عنوان رحمتي براي بندگان خود و نعمتي برجسته از نعمتهاي فراوان خويش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگيختن پيامبران به) پيامبري (از جانب) خود را به وسيله او به پايان رسانيد و برهان خويش را با وي قوّت بخشيد و آن بزرگوار نيز موعظه فرمود و خيرخواهي نمود و به سختي کوشيد، نسبت به هر مؤمني رؤوف و مهربان بود. سروري بخشنده و پاک گهر و راضي (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظيم و تکريمي (ويژه و فراوان) از سوي پروردگاري آمرزنده و مهربان و نزديک و اجابت کننده، بر او باد.

اي گروهي که نزدم حاضريد؛ شما را به تقواي پروردگارتان سفارش مي کنم و به شيوه پيامبرتان يادآوري مي‌نمايم. پس بر شما باد به ترسي که در دلهايتان جاي گيرد و هراسي که اشکتان را جاري کند و تقوايي که نجاتتان بخشد، در روزي که هر که وزن نيکي‌اش سنگين و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستي توأم با ذلّت و افتادگي و شکرگزاري و فروتني و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشيماني و بازگشت (به طاعت) باشد. هر کدامتان که غنيمت شمار (فرصت) است، عافيتش را پيش از بيماري و پيري‌اش را پيش از تهي دستي و فراغتش را پيش از (گرفتاري و) مشغوليت و زمان حضورش را پيش از کوچ، غنيمت بشمارد. پيش از آن که پير شود و گرفتار بيماري و ناخوشي گردد و (به حالي افتد که) طبيبش از او ملول شود و (نزديکترين) دوستش نيز از او روي گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن‌گاه گفته شود که فلاني به سختي بيمار است و تنش به شدّت نحيف شده و در بستر احتضاري سخت افتاده است. و هر خويش و بيگانه‌اي (به عيادت و وداع) به بالينش آمده است. پس ديده‌اش را با خيرگي به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پيشاني‌اش عرق کرده، ناله‌هاي دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. (در چنين حالي مي بيني که) تيره بختي به همسرش روي آورده، گورش را کندند و فرزندانش بي سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوري کرده بود، تقسيم شده و بينايي و شنوايي‌اش از بين رفته است. (هم اکنون مي بيني) رويش پوشانده، دست و پايش کشيده، رو به قبله‌اش کشيده‌اند و برهنه‌اش نموده، غسلش داده‌اند؛ (از هر جامه و پيرايه‌اي) عاري‌اش داشته، خشکش نموده‌اند و پارچه‌اي بر او افکنده و بر او کشيده‌اند و آماده‌اش نموده، (قطعه ديگر) کفنش را نيز بر او افکنده‌اند، (به گونه‌اي که) از آن کفن چانه‌اش را بسته، پيراهن و عمامه هم برايش قرار داده، در لفافش پيچيده‌اند و (نزديکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اينک مي‌نگري) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبير بر او نماز گزارند و از خانه‌هاي پر زرق و برق و قصرهاي مجلّل، با اتاقهاي منظّم و پي در پي، منتقل شده است. در گوري که برايش کنده‌اند، گذاشته شد.

گوري که تنگ است و با خشتهاي محکم چيده شده و سقفش با تخته سنگهايي پوشيده شده است و خاک قبرش را بر او ريخته، کلوخ بر او پاشيدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشي سپرده شد و (کساني که) يار و همنشين و خويشاوند و دوست (او بودند)، از وي برگشتند و تنهايش گذاشتند و همدم و رفيق و يار و نديمش، کساني ديگر به جاي او برگزيدند.

(اکنون) درون قبري قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتي سپرده شده. کرمهاي قبر در بدنش مي دوند و خون و چرک از بيني‌اش روان است و جامه و بدنش فرسوده مي‌شوند، خونش مي خشکد و استخوانش فرسوده مي شود. (و بدين گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگيخته شود و در صور دميده شود و براي حشر و نشر فرايش خوانند. پس آنجاست که قبور، زير و رو مي گردند و آنچه در سينه هاست، بيرون کشيده (و هويدا) مي شوند و هر پيامبر و صديق و شهيد سخنوري (که مجاز به تکلّم است)، آورده مي شوند. داوري قاطع آن روز را پروردگاري به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش و آگاه و بينا (به حالشان) است.

پس بسا ناله‌هايي که او را رنجور و زمين گير و حسرتي که فرسوده و نحيفش مي گرداند. در جايگاهي هولناک و عظيم و مجتمعي بزرگ و وسيع، در مقابل پادشاهي بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگي داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان مي رسد و اضطراب و ناراحتي اش، آرامش او را مي ربايد. اشکش مايه ترحّم بر وي نمي شود و ناله اش شنيده (و بدان توجّه) نمي گردد. و دليل (و عذر) او پذيرفته نخواهد بود. نامه عملش به سويش باز مي گردد (و به وي سپرده مي شود) و بدي کردارش (بر او و ديگران) بيان مي شود. هر عضوي از او به بدي کارش گواهي مي دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گيري (نامورد) او و پايش به گام برداشتن (به سوي حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهي مي دهند. فرشتگان نکير و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهديد مي کنند و (خداوند) بينا از کارش پرده بر مي دارد. پس زنجير در گردنش افکنده، دستش با غل بسته مي شود و کشان کشان و در تنهايي رانده مي شود. و در آتش دوزخ عذاب مي گردد.

و شربتي از آب داغ به وي نوشانيده مي شود که چهره اش پخته و پوستش را مي کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوي آتش مي راندش، او را با گرزي آهنين مي زند، (پيوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستي جديد بر مي گردد (و تبديل مي شود). و فرياد استمداد برمي آورد، ولي مأموران جهنم از او روي بر مي گردانند. و فرياد سر مي دهد و با ندامت دوران طولاني اش را در جهنم مي ماند. به پروردگار توانا پناه مي بريم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته اي) و از او عفو مي طلبيم به سان عفو کساني که از آنان راضي گرديد و آمرزش مي جوييم همانند کساني که (ايمان و طاعتشان را) از آنان پذيرفت. زيرا تنها اوست که کفيل خواهش و تقاضاي من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزيند و در قصرهايي مزيّن جاودانه ماند و از حوريان زيبا و سيه چشم و خادمان (بهشتي) بهره مند مي گردد. و جامهايي (مملو از خوراکي و نوشيدني) پيرامونش مي گردانند و در جايگاه منيع و ممتاز بهشت مسکن يابد و در نعمتهاي سرشار به سر برد و از تسنيم (و از نوشيدني هاي بهشت) بدو نوشانيده مي شود و از چشمه، سلسبيل آميخته به زنجبيل، مي نوشد که با مشک و عبيري سربسته شده که پيوسته نشاط آفرين و سرور انگيز است. از نوشيدني هايي (پاکيزه) در باغي روشن، (با درختاني) پربار مي نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد مي شود و نه مست و مدهوش مي گردد.

اين جايگاه کسي است که از پروردگارش بترسد و از نفس خويش بر حذر باشد و آن (نيز) کيفر کسي است که معصيت پروردگارش نمايد و نفس (شيطاني) او، نافرماني آفريدگارش را برايش تزيين نمايد. اين کلامي است قاطع و انکارناپذير و حکمي بر پايه عدل. بهترين سخني است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترين پندي است که (درقرآن) بدان تصريح شده است. از سوي پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامي فرشتگان و داراي پاکي) ممتاز، آن را بر پيامبري هدايت يافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامي داشتگان شايسته (الهي) بر او باد. پناه مي برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شيطان) رانده شده. پس بايد هريک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نمايد و (به آستانش) دعا و زاري کند تا از پروردگار هر آفريده اي، آمرزش بطلبيم براي خودم و شما.

به گزارش ايسنا، بنا بر روايات اميرالمومنين علي (عليه‌السلام)- پس از ايراد «خطبه مونقه» - خطبه ديگري ايراد فرمود که هيچيک از حروف معجمه يعني حروف نقطه‌دار در کلمات آن مورد استفاده قرار نگرفته است. خطبه مذکور چنين است:

الحَمدُ لِلّهِ اهلِ الحَمدِ وَ احلاهُ، وَ اسعَدُ الحَمدِ وَ اسراهُ، وَ اکرَمُ الحَمدِ وَ اولاهُ. الواحدُ الاحدُ الاحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ اعداها، وَ اهلَکَ العُداهَ وَ ادحاها، وَ اوصَلَ المَکارِمَ وَ اسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ اعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ احکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ احصاها، وَ عَدَّلَ الاعلامَ وَ ارساها.

الاِلاهُ الاوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ امرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَامولُ کَرَمُهُ.

علَّمَکُم کَلامَهُ، وَ اراکُم اعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم احکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَهَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، الطُّهرَ المُطَهَّرَ.

اسعَدَ اللهُ الاُمَّهَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُودُدِهِ، وَ سَدادِ امرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. اطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ اسطَعُهُم سُعوداً، وَ اطوَلُهُم عَموداً، وَ ارواهُم عوداً، وَ اصَحُّهُم عُهوداً، وَ اکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاهُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الاطهارِ مُسَلَّمَهً مُکَرَّرَهً مَعدودَهً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَهً مُرَدَّدَهً ما دامَ لِالسَّماءِ امرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

ارسَلَهُ رَحمَهً لَکُم، وَ طَهارَهً لِاعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ احوالِکُم، وَ طاعَهً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَهً لَکُم وَ رَحمَهً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا امرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَهَ وَ حِراسَهَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ اهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُوَمِّلٍ امَّلَ ما اهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ اعَدَّ صارَ لِلاعداءِ عُدَّهً وَ عُمدَهً.

اللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَهِ اولاکُم، وَ لِلطّاعَهِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ اعمالَکُم، وَ اصلَحَ احوالَکُم. وَ اسالُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَهِ، وَ کَمالَ السَّعادَهِ، وَ الآلاءَ الدّارَهَ، وَ الاَحوالَ السّارَّهَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستايش مخصوص خدايي است که سزاوار ستايش است. از آنِ اوست رساترين ستايش و شيرين ترين آن و سعادت بخش ترين ستايش و سخاوت بار ترينآن و پاک ترين ستايش و بلند ترين آن و ممتاز ترين ستايش و سزاوارترين آن.

يگانه و يکتاي بي نياز. نه پدري دارد و نه فرزندي.

شاهان را مسلّط ساخت و به تاختن واداشت. و ستمکاران را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجاياي بلند را (به خلايق) رسانيد و شرافت بخشيد. و آسمان را بالا برد و بلند گردانيد. بستر زمين را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي در آن) به درستي مقرّر فرمود و بر شمار آنان احاطه يافت. و نشانه هاي بلند (هدايت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستين که نه او را هم طرازي است و نه حکمش را مانعي. خدايي نيست جز او، که پادشاه است و (مايه) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بي آلايش. فرمانش ستوده است و حريم کويش آباد (به توجّه پرستندگان و نيازمندان) است و سخايش مورد اميد.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هايش را به شما نماياند. و احکامش را برايتان دست يافتني نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعيت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّي الله عليه و آله) افکند. (همان) رسول گرامي که بدو سروري و درستي (در گفتار و کردار و رفتار) ارزاني شده، پاک و پيراسته است.

خداوند اين امّت را به خاطر برتريِ مقام و بلنديِ شرف و استواري دين او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشيد. او بي آلايش ترين فردِ از آدميان در هنگامه ولادت و فروزنده ترين ستاره يمن و سعادت است. او بلند پايه ترين آنان (در نياکان) است و زيباترين آنها در نسل و درست پيمان ترين و کريم ترين آنان است در نوجواني و بزرگسالي.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودي خالص و پي در پي و مکرّر (براي آنان) و براي دوست داران بزرگوارشان، درودي ماندگار و پيوسته، (براي هميشه:) تا وقتي که براي آسمان حکمي مرقوم است و نقشي مقرّر.

او فرستاد تا تا برايتان رحمتي باشد و مايه پاکيزگي اعمالتان و آرامش سراي (زندگي) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مايه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتي (بس بزرگ )از او فرمان بريد و بر دستورش مواظبت ورزيد. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشماريد. خدايتان رحمت کند؛ آهنگ کوششي پيوسته نماييد و آزمندي را از خود برانيد و تنبلي را وا نهيد. رسم سلامت و حفظ حاکميّت و بالندگي آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سينه‌ها

منبع: مركز خبر حوزه